على ابو الحسنى ( منذر )

150

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى " صاحب عروة " ( فارسى )

دربار مقام و نفوذى دارد . . . » . « 1 » نيز از قول خدمتكار سيد محمد يزدى ( برادرزادهء سيد على يزدى ) نقل مىكند كه : سيد على يزدى « در زمان مظفر الدين شاه طرف توجه شاه و اندرون او بوده براى شاه و حرمسرا استخاره مىكرده و دعا مىنوشته » است . « 2 » حاج سيد على يزدى ، با اين شأن و منزلت نزد حكومت ، از دوستان ديرين صاحب عروه بود و ( به قول خود ) پس از درگذشت ميرزاى شيرازى ( در 1312 ق ) سالها در تبريز و سپس تهران ، مرجعيت صاحب عروه را بين مردم و روحانيون و تجار و دولتمردان كشور ( حتى دربار قاجار ) تبليغ كرده و افراد زيادى را به‌سمت تقليد از ايشان سوق داده بود . طبعا هركسى جاى صاحب عروه بود ، از چنين فردى براى پيشبرد مقاصد مادى و سياسى خود بهرهء وافر مىگرفت . سيد احمد فرزند صاحب عروه در نامه به پدر ( مورخ هفتم شوال 1322 ) مىنويسد : « آقا سيد على يزدى در اين شهر بسيار محترم و باوقع در نظر شاه و اولياء دولت [ است ] و واقعا به قاعده و متين حركت مىكند و زمستان را يقينا در طهران توقف دارد و بعد از سفر مشهد و مراجعت هم احتمال قوى مىدهم در اينجا ماندنى باشد » . در همين نامه ، سيد على را « معروف به همه نوع ورع و تقوى » شمرده و چند سطر بعد به صاحب عروه « تأكيد » مىكند كه : « خصوصيت با آقا سيد على خيلى لازم است » . حاج سيد على ، خود در نامه‌اى كه حدود صفر 1323 ق به صاحب عروه مىنويسد : خدمات مزبور را به‌طور مبسوط شرح داده و شديدا از صاحب عروه گله مىكند كه اين همه خدمت به شخص خويش را ناديده گرفته و حتى از نوشتن نامه به وى دريغ كرده است ، در حالى كه هرمرجع ديگرى بود ، در مقابل يك دهم اين خدمات هم ، « نهايت ملاطفت و همراهى را » نسبت به وى معمول مىداشت : « اگر چه گله‌مندم و هنوز

--> ( 1 ) . حيات يحيى ، 2 / 105 . ( 2 ) . همان : ص 231 . سيد على يزدى ، در دوران مشروطهء اول با صاحب عروه و نيز شيخ فضل اللّه نورى ( در مخالفت با مشروطه‌خواهان سكولار ) همگام و فعال بود ، ولى همو در دوران موسوم به استبداد صغير ، ناگهان راه خود را از شيخ نورى و صاحب عروه جدا كرد و با تحصن در حضرت عبد العظيم ( ع ) خواستار تجديد مشروطيت شد و با اين چرخش سياسى ، حرف و حديثهايى را بر ضدّ خود بين مردم به وجود آورد كه در تواريخ مشروطه آمده است . ر . ك ، تاريخ بيدارى ايرانيان ، ناظم الاسلام كرمانى ، بخش دوم ، 5 / 320 ؛ روزنامهء خاطرات غلامعلى خان عزيز السلطان . . . ، 2 / 1148 به بعد و 1155 و 1374 . براى شبنامهء ( ظاهرا ) مشروعه خواهان بر ضد او نيز ر . ك ، تاريخ بيدارى ايرانيان ، همان ، 5 / 343 - 344 .